پارت پنجاه و پنجم :

برای چند لحظه از انچه روی زبانش امده بود دلش آشوب شد. به آنچه میگفت اطمینان نداشت. لااقل نه اینقدر که جنین بینوایی که نا خواسته در بطنش رشد میکند را بشود به هیاهوی این دنیا امیدوار کرد. پوفی کرد و از پشت میز بزرگ گردویی اش بلند شد. تکانی نامحسوس به سرش داد . طوری که انگار میخواست تمام افکار ریز و درشت ذهنش را دور بریزد. برای چندمین بار شماره ی موبایل سامان را گرفت و گوشی را به گوشش چسباند. ص

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۳۳۳ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت باران در رمان اگر باران ببارد باران
تصویر شخصیت ایرج در رمان اگر باران ببارد ایرج
تصویر شخصیت فریبا در رمان اگر باران ببارد فریبا
تصویر شخصیت پارسا در رمان اگر باران ببارد پارسا
تصویر شخصیت بهار در رمان اگر باران ببارد بهار
تصویر شخصیت سامان در رمان اگر باران ببارد سامان
تصویر شخصیت ناهید در رمان اگر باران ببارد ناهید
آخرین نظرات ارسال شده
  • شادان

    0

    واای سامان بیچاره .. هرکی رد میشه یه چی بارش میکنه .. خوشم اومد حداقل جواب باران رو داد

    ۲ ماه پیش
  • ویدا چراغیان | نویسنده رمان

    سامان طفلی

    ۲ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️